بکوش عظوت در نگاه تو باشد
با او حرف زدم درمان خواستم گرچه میدونستم درد خودم هستم و درمان نیز پیش خودم هست مثل همیشه نشونه خواستم حرفی ،شخصی،کتابی،نوشته ای ؛چیزی که جواب سوال و درخاست من باشه
جالب بود یکباره یک کتاب ادبیات دبیرستان به دستم امد و بازش کردم صفحه ای که باز شد مائده های زمینی اثر اندره ژید درش بود ناخواسته به یاد دوران دبیرستان خوندم جوابم بود متوجه نشدم کی اما ردپای خیسی رو بر گونه ام حس کردم
من ازاد شدم
لبخند
متن کتاب:
ناتانائیل ارزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی.هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی او را هویدا نمی سازد.همان دم که مخلوقی نظر ما را به خویشتن منحصر کند ما را از خدا بر میگرداند.
ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد .دریغا که نمیدانیم همچنان که در انتظار او به سر میبریم ،به کدام درگاه نیاز اوریم.سرانجام نیز اینطور میگوییم که او در همه جا هست ؛هرجا و نایافتنی است.
به هرکجا بروی جز خدا چیزی را دیدار نمی توانی کرد.خدا همان است که پیش روی ماست .ناتانائیل ،ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که در ان مینگری.
ناتانائیل ،من شوق را به تو خواهم اموخت؛اعمال ما به ما وابسته است ،همچنان که درخشندگی به فسفر.درست است که اعمال ما ما را میسوزانند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل بر ان است که سخت تر از دیگران سوخته است .
برای من خواندن این که شن ساحل ها نرم است کافی نیست ؛میخواهم پای برهنه ام این نرمی را حس کند .معرفتی که قبل از ان احساسی نباشد،برای من بیهوده است.هرگز در این جهان چیزی ندیده ام که حتی اندکی زیبا باشد ؛مگر انکه فورا آرزو کرده امم تا همه مهر من ان را در بر گیرد.
يا قوي هستي و رشد مي كني و يا هــــيچ ... هيچ و خدانگهدار .